X
تبلیغات
مجید عشق اشک - این یکی از مناظره های زیبای پروین اعتصامی هست که بین بلبل و گل سرخ در گرفته :
مطالبی ادبی و تراوشات یک ذهن

بلبلی گفت سحر با گل سرخ /کاینهمه خار به گرد تو چراست

گل خوشبوی و نکویی چو تورا/همنشین بودن با خار خطاست

هر که پیوند تو جوید خوار است / هرکه نزدیک تو آید رسواست

حاجب قصر تو هرروز خسی است /به سر کوی تو هر شب غوغاست

ما تو را سیر ندیدیم دمی/ خار دیدیم همی از چپ و راست

عاشقان در همه جا ننشینند/ خلوت انس و وثاق تو کجاست

خار گاهم سر وگه پای بخست/ همنشین تو عجب بی سروپاست

گل سرخی و نپرسی که چرا / خار در مهد تو در نشو نماست

گفت زیبایی گل را مستای/ زانکه یک ره خوش و یکدم زیباست

آن خوشی کز تو گریزد چه خوشی است/ آن صفایی که نماند چه صفاست

ناگزیر است گل از صحبت خار/ چمن و باغ به فرمان قضاست

ما شکفتیم که پژمرده شویم / گل سرخی که دو شب ماند گیاست

عاقبت خوارتر از خار شود / این گل تازه که محبوب شماست

رو گلی جوی که همواره خوش است / باغ تحقیق از این باغ جداست

این چنین خواسته بی غش را / ز دکان دگری باید خواست

ما چو رفتیم گل دیگر هست/ ذات حق بی خلل و بی همتاست

چه توان داشت جز این چشم ز دهر/ چه توان کرد فلک بی پرواست

زترازوی قضا شکوه مکن / که ز وزن همه کس خواهد کاست

ره آن پوی که پیدایش از اوست/ لیک با اینهمه خود ناپیداست

نتوان گفت که خار از چه دمید/ خار را نیز در این باغ بهاست

چرخ با هر که نشاندت بنشین / هر چه را خواجه روا دیده رواست

بنده شایسته تنهایی نیست /حق تعالی و تقدس تنهاست

گوهر معدن مقصود یکی است / وانچه بر جاست شبه یا میناست

خلوتی خواه کاز اغیار تهی است / دولتی جوی که بی چون و چراست

هر گلی علّت و عیبی دارد / گل بی علّت و بی عیب خداست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:35  توسط مجید   |